تبليغاتX
گیتار

گیتار

فقط و فقط گیتار!

اتو بیوگرافی پاکو د لوسیا:

پاكو د لوسيا از خود مى گويد :

روزهايى بود كه مردمان فلامنكو براى بيان احساسات ريز و درشتشان به حركات و آواز فلامنكو روى مى آوردند. من هم در چنين محيطى به دنيا آمدم و كم كم قد كشيدم و بزرگ شدم.

۲۱ دسامبر ۱۹۴۷ بود كه به دنيا آمدم. مادرم لوسيا گومز زن سختكوش و خانه دارى نمونه بود. پدرم هم آنتونيو سانچز، استثنايى بود. آن روزها مثل همه كارگرهاى سابق دوره جنگ هاى داخلى اسپانيا، براى ساختن زندگى اش لباس مى فروخت و گيتار مى زد. تازه عادت داشت در مراسم عروسى باندوريا۱ پدرم سرپرست يك خانواده فقير پرجمعيت بود! آدم عجيبى بود.

 ذاتاً دوست داشت كسانى را كه عاشق موسيقى بودند حمايت كند. دلش مى خواست به پسرانش نوازندگى گيتار ياد بدهد كه آن روزها البته كارى بى معنى و بى فايده بود. رامون و پپه هر كدام از بهترين آوازخوان ها شدند.

 آنتونيو براى اينكه زبان ياد بگيرد از زير ساز زدن در رفت و من هم كه از ۶ سالگى چسبيدم به يادگيرى گيتار. يك جورهايى گيتار شد رابط كلامى من و پدر. من همه چيز را به پدرم مديونم. وقتى بچه بودم مجبورم مى كرد ساز بزنم.

درست وقتى كه ظرفيت و گنجايش تصميم گيرى براى آينده ات را ندارى، وقتى كه نمى دانى در زندگى مى خواهى چى كار كنى، اين زمانى است كه كسى بايد تو را هل بدهد، راه را به تو نشان دهد. اين همان كارى است كه پدرم كرد.

آن روزها نمى توانست من را مدرسه بفرستد چون در خانه پولى نبود. مجبور بودم كار كنم و پول دربياورم. چون به مدرسه نرفته ام مشكلاتى هم دارم اما خب، عادت كرده ام. فرصت هايى پيش مى آيد و من متاسفم چرا فرهيخته نيستم، چرا فصاحت ندارم، به روز نيستم.

اما وقتى سن و سالى از تو مى گذرد، عادت مى كنى. آره به بودن و پذيرفتن آنچه كه هستى. وقتى جوانى مى خواهى به نوعى سوپرمن باشى و البته اين حس منجر به بروز مشكلات و ترس ها و ياس هايى هم مى شود.

اما گرسنگى هميشه انگيزه اى قوى براى بارور كردن كمال است. من اين را به تجربه ياد گرفته ام. بسيارى از هنرمندان اغراق مى كنند كه گرسنه، هنرمند نيست و نخواهد بود. اما من معتقدم آدم زمانى كه چيزهايى به دست مى آورد بايد از گرسنگى سپاسگزار باشد.

چون اگر با يك شكم پر به دنيا بيايى، انگيزه هاى كمترى دارى! اولين بار كه به روى صحنه رفتم، ۱۳ سالم بود. اولين بار بود كه به شمال آمريكا سفر مى كردم آن هم با گروه اسپانيايى باله كلاسيك خوزه گركو.

سومين گيتارنوازشان بودم. در آمريكا با سابيكاس و ماريو اسكودرو روبه رو شدم. به من توصيه كردند سبك خودم را پيدا كنم. براى من كه بچه بودم سبك نقطه شروع نبود بلكه يك جور درآمد بود. وقتى انگشتانم را روى گيتار مى گذاشتم، آن را پر از انگشتان ديگر هنرمندان مى ديدم.

از همه بيشتر نينو ريكاردو درخشان ترين گيتار نواز آن دوران را حس مى كردم. نينو دوست خيلى نزديك پدرم بود. سابيكاس هميشه مى گفت در ايالات متحده نسبت به اسپانيا، مخاطب گيتار فلامنكو بيشتر است. در آمريكا مردم درك موسيقايى خوبى دارند و بسيارى از جوان ها به فلامنكو علاقه مندند اما در اسپانياست كه مردم واقعاً موسيقى فلامنكو را «مى فهمند».

 سابيكاس سال ۹۰ مرد. به نظرم دوستى تنها كسى است كه هيچ نيازى به توضيح ندارد. بعد از مرگش بود كه در آلبوم زرياب يك تارانتاس را به ياد او جا دادم. كولى ها مى گويند پنج قرن است كه فلامنكو را ابداع كردند.

 اين حرف به اين معنى نيست آنهايى كه كولى نيستند شايستگى ندارند. كسى كه در تماس با كولى هاست و با آنها بزرگ مى شود، معمولاً خيلى خوب از آب درمى آيد. درست مثل آنتونيو شاكن، ال نينو ريكاردو و خيلى هاى ديگر. نه اين ميراث كسى نيست.

ميراث متعلق به كسى است كه از وقتى به دنيا مى آيد آن را بسازد. موسيقى فلامنكو هم مثل اين است.اما مردم فلامنكو در كل آدم هاى دگمى هستند. بد هم نيست. تازه چيز خوبى هم مى تواند باشد حالا هر چند كه تحول كندتر صورت خواهد گرفت. من با اصالتگراها موافق نيستم. آنها اجازه نمى دهند مردم آن طورى كه مى خواهند بخوانند و حركت كنند. به هرحال هر كسى بايد كارى را كه دوست دارد، بكند. بيشتر كه فكر مى كنم مى بينم همه چيز مى تواند موثر باشد به شرطى كه بدانى هر چيز را چه طور بارز كنى.

براى بعضى آدم ها موسيقى پيچيده ترين راه براى بيان ساده ترين چيزهاست. براى بقيه هم راه بسيار ساده اى است براى بيان چيزهاى پيچيده!

خيلى وقت ها اما تخيل حرف اول را مى زند.عقل سليم تا زمانى كه وابسته به ظرفيت روشنفكرى شماست، محدود است. تخيل اما هيچ محدوديتى ندارد. گاهى تخيل با اين عقل سليم در تضاد است. بعضى وقت ها افسوس مى خورم كه چرا موسيقى را نمى فهمم.

 درست مثل درك نكردن علوم عقلى و رياضيات است. با اين همه، نفهميدن تو را وامى دارد تا بالاتر پرواز كنى يا دست كم به پرواز درت مى آورد و در جايى كه عقل نمى تواند سيطره اى داشته باشد، اين تخيل است كه تو را سرپا نگه مى دارد. تخيلى كه به همه چيز چنگ مى زند و سنت يكى از آنهاست.

 تو سنت را با يك دست چنگ مى زنى و با دست ديگرت مى خراشى و مى كاوى. خيلى مهم است كه سنت را از دست ندهى چون كه ضرورت و پايه و اساس همه چى در آن است. با سنت هر كجا كه بخواهى مى توانى فرار كنى و بروى. اما ترك اين ريشه يعنى بى هويتى.

 عطر و رايحه و شكوه و طعم فلامنكو آنجاست. به اعتقاد من فلامنكو مهمترين فرهنگ اسپانيا نيست. اما با اين همه به گونه اى معرف فرهنگ اسپانيا در اروپاست؛ حتى اگر بعضى از آدم ها اينچنين جهانى شدنى را دوست نداشته باشند.فلامنكو متعلق به اندلس است. ربطى به باسك و گاليسى و كاتالان ها ندارد. خب، حدس مى زنم آنها دوست ندارند در خارج از اسپانيا به نام فلامنكو شناخته شوند. اما اندلس بخش مهمى از اسپانياست.

فلامنكو، موسيقى افسانه اى است. از نظر حسى قوى است و ريتم خاص خودش را دارد كه در كمتر فولكلور اروپايى مى شود نظيرش را پيدا كرد. خيلى از جوان ها به كنسرت هاى من مى آيند. فلامنكو موسيقى شاخصى است و بسيارى از كسانى كه شايد فلامنكو را دوست ندارند به دلايل ديگرى به كنسرت هاى من مى آيند به خاطر تكنيك گيتارنوازى، به خاطر ريتم ها، به خاطر كنجكاوى...

پاكودلوسياى حقيقى، موزيسين، كسى كه روى صحنه مى نشيند و ساز مى زند، اول فرانسيسكو سانچز و بعد پاكودلوسياست. آدمى كه ماسك مى زند و با خيلى چيزها شرطى مى شود، يك موزيسين اصيل نيست.

پشت صحنه بايد آگاه باشى، در تلويزيون ظاهر بشوى، مصاحبه كنى و خنده به لب داشته باشى تا مردم فكر نكنند ديوانه اى! سعى كردم تا پاكودلوسيا و فرانسيسكو سانچز تا جايى كه ممكن است به هم نزديك باشند، البته هميشه هم موفق نشده ام. حالا يا به خاطر حرفه اى است كه انتخاب كرده ام يا به خاطر پيشامدهاى زندگى اما هنرمند آرزو دارد فهميده شود، ارتباط برقرار كند و ثابت كند كه حقيقت را دوست دارد. نمى دانم تا چه حد مى شود افكار عمومى را صيقل داد.

 اما... خب، حقيقت دارد. شايد موفقيت نوعى صيقل زدن افكار عمومى باشد. به هر حال يك هنرمند بايد به خودش وفادار باشد. بايد خودش را دوست داشته باشد، باور كند. چون ناخودآگاه، خود درونش را منعكس مى كند. مردم هم همين «خود» را مى بينند و مى شناسند.

مردم مى گويند به جاى اينكه جهانى باشى اول بايد بومى باشى.من به اين معتقدم. اگر فقط به اين فكر كنى كه ديگران چه مى خواهند بگويند، ديوانه مى شوى. گم مى شوى. عملاً انتقادها بى حاصل اند چون تو، خودت منتقد خودت هستى. اگر خوب ساز نزنى و انتقاد مثبت باشد يا برعكس، ديگر براى منتقدها احترام قائل نيستى. در موارد خيلى كمى است كه نقد، حتى اگر مثبت نباشد، مى تواند سازنده باشد. وقتى ۱۷ سالم بود نيويورك تايمز توبيخم كرد.

اما حقيقتى را گفته بود كه از آن تاثير گرفتم. معمولاً منتقدها چيزهاى خيلى زيبا و شاعرانه اى مى نويسند. هميشه درباره من چيزهاى خيلى خوبى مى گويند ولى درباره چرايى قضيه هيچ توضيحى نمى دهند!

در ژاپن منتقدان جدى تر و علمى تر و سختگيرترند. با وجود همه اين ستايش ها، انگيزه محرك اصلى است و آدم را به فكر مى اندازد تا كارى بكند. 
 زندگى درون يك جامعه و درون يك سيستم مثل بازى مى ماند. در اين سيستم پول مى گويد كه تو برده اى. هر كس پول به دست مى آورد تا كارى را كه دوست دارد، بكند. در مقام يك هنرمند، پول تنها به تو اعتبار كارى مى دهد. فقط همين ... پول كه به هنرمند حس نمى دهد. آدم بايد بفهمد چه طورى به پول ارزش ببخشد وگرنه خيلى راحت به دام زياده خواهى و پول دوستى مى افتد.

خيلى خطرناك است كه آدم به اينجا برسد. اما آدم ذاتاً يك شخصيت دارد. فرق نمى كند كه چه كار بكنيم. يك دوچرخه سوار شايد يك هنرمند باشد و يك خواننده فلامنكو شايد روحيه يك پهلوان را داشته باشد. ما همه يك حس مشترك داريم. و خنده و گريه و ناراحتى، تنها كنش هاى متفاوت ما هستند.

 من به اين اعتقاد ندارم كه هنرمندى شغل است. برچسب ها را دوست ندارم. اين واقعيت كه من گيتاريستم هيچ عنوانى بهم نمى دهد، چون تا وقتى به كار مى آيد كه من كار كنم. هنر در نوع بشر ذاتى است. آدم مى تواند هنر را به هر نحوى توصيف كند. با نقاشى، نوشتن يا نواختن.

خيلى از آدم ها به اسم هنرمند مشغول به كارند و هرگز هم هنرمند نخواهند شد. بقيه، در كنار هنرمند بودن، در كارهاى هنرى هم فعاليت دارند. شايد تكنيكى هم نداشته باشند اما مى دانند چرا اين كار را مى كنند و خوب بلدند اجراى خوبى داشته باشند. خيلى از فلامنكونوازان هستند كه مدت ها ساز مى زنند اما يك دفعه يك چيز با كيفيت خلق مى كنند و حس يك نابغه را دارند.

اين مسئله در مسابقات گاوبازى هم اتفاق مى افتد. گاوبازهايى هستند مثل رافائل دپائولا يا كورو رومرو كه حتى وقتى تكنيك استادانه اى هم ندارند باز هم هنرمندهاى بزرگى اند. من هيچ وقت نخواستم نفر اول باشم و هرگز هم تلاش نكردم تا جلوتر از ديگران بدوم. به سادگى در اين راه قدم زدم و حتى سوار ماشين هاى لوكس هم نشدم!! زمان از آدم جلوتر مى رود. تو پيرتر مى شوى، انرژى ات را از دست مى دهى، تخيل و شعورت از پا درمى آيد و فراتر اينكه، انگيزه هايت كمتر مى شوند.

در حال حاضر فقط براى حفظ پرستيژى كه دارم كار مى كنم. تنها انگيزه ام هم ديدن يكى تو دنياست كه بگويد از وقتى كارهاى من را شنيده، زندگى اش عوض شده و فقط به خاطر من ياد گرفته چه طورى گيتار بزند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:2  توسط پژمان  | 

چیکوئلو:

خوان گومز چيكوئلو متولد 1968 شهر بارسلونا  مردی 38 ساله كه از دوران كودكی آموزش گيتار را اغاز كرد ان هم آمورش از نوع حسی، آموزشی كه در ان در متن موسيقی كوليهای اسپانيا قرار ميگيرد آن را حس ميكند و در ان رشد و نمو پيدا ميكند البته حضور افرادي هم چون Manolo sanlucar نوازنده بزرگ فلامنكو جهان در كنار او بی شك بدون تاثير نبود چيكوئلو در اغاز كار هنری خود پا به اكادمی موسيقی به نام Tablo De Carmen ميگذارد اين آكادمی كه در شهر بارسلون بود زادگاه نبوغ افرادی چون El pipe-sara baras-la tolea و هنرمندان بزرگ ديگری همچون Escudero بود چيكوئلو در سال 1996 فعاليت حرفه ای حود را با گروه معروف Cambalache كه خود او نيز از اولين افراد و تشكيل دهندگان اين گروه بود شروع كرد و پا به عرصه موسيقی جهان گذاشت اولين درخشش او در همين سال يعنی در سال 96 در سن 28 سالگی با ساختن موسيقی متن فيلم El Quijote اثر كارگردان معروف اسپانيا Orson welles  نگاه جامعه اسپانيا و جهان را به خود معطوف كرد و در همان سال جايره بهترين موسيقی متن فيلم را از ان خود كرد
او از اين سال به بعد فعاليت خود را در زمينه موسيقی فلامنكو  با نوازندگان و خوانندگان اسپانيا اغاز كرد حال با هم به معرفی اثار اين نوارنده فلامنكو يا بهتر است بگوئيم مدرن فلامنكو در طی ده سال اخير ميپردازيم:
1-سال1997 سالی كه دران گينسااورتگا(ginesa Ortega) خواننده جوان و تازه كار اسپانيا اولين البوم خود را روانه بازار موسيقی كرد اين اولين حضور چيكوئلو در كنار كارلس بناونت(carles benavent) يكی از مشهورترين نوازندگان گيتار باس در جهان بوداين دو به همراه خورخه پادرو(Jorge padro) اين خواننده جوان اسپانيا يعنی گينسا اورتگا را به جهان موسيقی معرفی كردند.
2-سال 1999 سال هنرنمايی او در كنار مايت مارتين(Mayet martin ) بود. مارتين كه اولين اثر فلامنكو خود را با نام muyfragil  روانه بازار كرده بود در نوارندگی گيتار در اين البوم از وجود چيكوئلو بهره جست.
3-سال 2000 سال درخشش چيكوئلو. او كه در اين سال اولين البوم سولوی خود را روانه بازار موسيقی كرد با ارائه قطعاتی در دستگاه هاي (tranta-alegria-buleria-nana-rumba-وsolea )هنر خود را در ابداع جملات جديد در موسيقی مدرن فلامنكو به جامعه فلامنكو نشان داد اين البوم كه در سبك مدرن فلامنكو ميباشد با هنرنمايی دوكنده(duquende)وميگوئلپاودا(Miguel poveda) خوانندگان موسيقی فلامنكو به اوج زيبايی خود می رسد.
4-سال 2001. در اين سال چيكوئلو به همراه نوازنده صاحب نام اسپانيا ويسنت اميگو(Vicente amigo) در ضبط و نظارت بر قطعات خواننده اسپانيايی، بلاس كردوبا(blas Cordoba) با يكديگر همكاری كردند اين آلبوم كه Viejos maestros نام دارد اولين اثر اين خواننده است. چيكوئلو و خوان رامون(juan ramon)در فواصل بين قطعات اين آلبوم به هنرنمايی پرداخته اند.
 5-سال2001. چيكوئلو در اين سال در نقش تهيه كننده هنری آلبوم ميگوئل پاودا(Miguel poveda) ظاهر شد اين آلبوم كه zaguan نام دارد از زيباترين آلبومهای اين خواننده ميباشد.
6-سال2002 اين بار او را در كنار بزرگان موسيقی جهان ميبينيم و اين نشان از پيشرفت اوست بزرگانی چون توماتيتو(tomatito)خاوييرليمون(J.limon)نينوخوسله(Nino josele)و pepe de luciaدرآلبومی به نام El Corazon de mi gente كه اثر pepe de lucia ميباشد و در آن نوازندگان بزرگی به هنرنمايی پرداخته اند.
7-سال2003 آلبوم Linaje اثر    Juanekeاو در اين سال در تهيه اين آلبوم نقش به سزايی ايفا كرد. از نكات جالب در اين آلبوم نواختن سيتار توسط چيكوئلو ميباشد او در اين آلبوم علاوه بر نواختن گيتار سيتار هم نواخت.
8-سال 2005 و اين بار نيز با ميگوئل پودا(Miguel pooveda) او كه گويی زوج خود را پيدا كرده است اين بار هم در آلبوم Desglas در كنار پاودا در دستگاه های مختلف به اجرای گيتار پرداخته است
9-سال2006 و اين بار در كنار سلطان فلامنكوی جهان يعنیpaco de lucia و محبوب ترين خواننده اسپانيا در حال حاضر يعنی دوكنده، آلبوم جديد دوكنده با نامmi forma de vivir در اين آلبوم دوكنده، چيكوئلو در ده قطعه او را ياری ميكند و به زيبايی به ما مياموزد كه چگونه مدرن فلامنكو بنواريم

منبع : هنر و موسيقي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 23:34  توسط پژمان  | 

درباره سپهر ارجمندی :

سپهر 11/09/1346 در یک خانواده هنری در تهران بدنیا آمد و دوران کودکیش را در این محیط سپری کرد. از آنجائی که پدرش رضا نقاشی چيره دست بود و علاقه وافری به موزیک، بويژه گیتار اسپانیش و آمریکای لاتین داشت و در خلوت خود هم اين ساز را مینواخت، سپهر از دوران نونهالی با صدای گیتار آشنائی پیدا کرده بطوریکه اين صدا را بهترین همدم خود می دانست.
همچنین مسافرتهای پی در پی یکی از دوستان نزدیک پدرش به اسپانیا و آوردن موزیکها و نشانه هائی از فرهنگ آن کشور، سپهر را به فراگیری روزافزون این هنر بیشتر سوق داد بگونه ای که رسیدن به اسپانیا را برای خویش یک رؤیای زیبا از زمان کودکی یافت.
وی به کمک پدرش نوازندگی گیتار کلاسیک را از سن ده سالگی آغاز و رفته رفته علاقه ويژه و قابل توجهی به گیتار فلامنکو در خود احساس کرد. از آنجائیکه سپهر میدانست فراگیری موزیک و سنت یک کشور، مستلزم زندگی کردن و ارتباط با مردم آن میباشد، تمام تلاش خویش را برای رسیدن به اروپا و ديدار اساتید بزرگ این فن گذاشت.
وی پس از دوران سربازی به تدریس گیتار اهتمام ورزید و به یاری یکی از دوستان خود آقای کیوان میرهادی زاده ( یکی از اساتید گیتار کلاسیک در ایران) اولین کنسرت گیتار فلامنکو را در سال 1370 در سالن پارک شهر تهران به اجرا در آورد که مورد استقبال مردم قرار گرفت.(جا دارد که از این استاد گرامی قدردانی به عمل آید چرا که ایشان نخستين اجرا کننده گیتار کلاسیک در یک مکان عمومی در آن برهه زمانی بود و بدینوسیله گیتار جایگاه خود را در ميان مردم پیدا کرد.)
سپهر در سال 1372 به عشق دیدن " PACO DE LUCIA " و تحقق بخشیدن به رؤیای خود و تکمیل فنون گیتار فلامنکو عازم اروپا و در کشور بلژیک مستقر و به سرعت در جامعه هنری اسپانیائی آنجا نفوذ کرد. وی سالهای متمادی با بزرگترین گیتاریست معروف آن کشور " MARQUITO VELEZ " همکاری کرده و از این راه بیشتر با دنیای واقعی فلامنکو آشنا گشت.
همزمان مسافرتهای پی در پی خود را به اسپانیا آغاز، و نزد اساتید گوناگون به فراگيری بيشتر گیتار پرداخت، استادانی چون:

Paco Serrano, Manolo Franco ,Miguel Angel Cortes, Paco Peña, Gerardo Nuñez, Tomatito, Manolo Sanlucar, Julio vallejo, Rafael Andujar, Vicente Amigo, Juan Manuel Cañizares, Enrique de Melchor, Miguel Rivera, Nino de Pura, Rafael Riqueni and chicuelo.

و همچنین دیدار فراموش نشدنی وی با" PACO DE LUCIA " و بهره مند شدن ایشان از چندین و چند نصایح این استاد بی همتا در دنیای گیتار و موزیک.
بدینوسیله وی بسرعت متوجه این راز گردید که بزرگترین رمز شناخت و نوازندگی گیتار فلامنکو، شناخت اصول تکنیکهای آن و سپس همراهی رقص آواز آن میباشد. از اینرو ناگزیر و مصمم به آموختن علم همراهی آن روی آورد و برای رسیدن به این مهم از هیچگونه تلاشی دریغ نکرده و به یادگیری آن پرداخت. با اساتیدی دگر چون: Moraito, Antonio de Palma, Antonio Patrociño, Merengue de Córdoba سپهر در سالهای اخیر در کنسرتهای بزرگ در اروپا فعالیت نموده که به عنوان مثال میتوان از کنسرت سال 2000 در شهر مادرید و کنسرت سال 2002 در شهر پورتو در پرتقال نام برد.
سپهر بزرگترین سپاسها را از پدر خود دارد چرا که او نخستين کسی بود که نطفه این هنر زیبا را در قلب و روحش کاشت، همچنین از والاترین استاد خود" JULIO VALLEJO " یکی از شاگردان قدیمی " PACO DE LUCIA " و پدر او، که نه تنها با ارزشترین رازهای این هنر را به او آموخت بلکه درس سخاوتمندی و انسانیت این استاد بزرگ که از هیچ نکته ای دریغ نکرده و بدین وسیله سپهر مهمترین جهش خود در
گیتار را مدیون او میباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:33  توسط پژمان  | 

اشنایی با لوریس آیوازایان

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 15:9  توسط پژمان  | 

اشنایی با پاكو پنيا

فرانسيسكو پنيا پِرِز – 1942 كوردوبا – گيتاريست

يكي از نادرترين حرفه اي هاي گيتار فلامنكو وقتي كه بسيار جوان بود در لندن اقامت داشت و از انجا به تمام دنيا سفر كرد هم به عنوان گيتاريست كنسرت و هم به عنوان برگزار كننده نمايشهاي فلامنكو ، او گاه گاهي به كشورهاي مختلف سفرهايي را انجام ميداد.

او همچنين يك مدرك تحصيلي در گيتار فلامنكو از هنرستان موسيقي روتردام ايجاد كرد كه بر اساس پنج واحد درسي ميباشد كه اين رشته هيچ مشابهي در اسپانيا ندارد او اين دروس را خودش اداره ميكند در سفرهاي دوره اي كه در انها مطالب درسي را انطور كه مناسب ميبيند اموزش ميدهد.قبل از ان او در سال 1980 فستيوال بين المللي گيتار را در كوردوبا ايجاد كرد كه بعدها بسيار اهميت يافت وي در سال 1983 جايزه Ramón Montoya را براي بهترين نوازنده گيتار كنسرت دريافت كرد به عتوان اهنگساز او تقريبا تمامي اهنگها يي را كه مينوازد خودش ميسازد از اهنگهايش ميتوان به يك قطعه گروهي فلامنكو اشاره كرد كه با همراهي نوازنده هاي فلامنكو وگروه كر انگليسي سن مارتين اجرا شده است اشاره كرد.

حتما نوازندگان گيتار فلامنكو با کتاب وی اشنایی دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 16:51  توسط پژمان  |